نامه‌ی آزاده شریفی-مدرس المپیاد و مدال طلای دوره‌ی نوزدهم- به کمیته‌ی المپیاد ادبی

۲۱ فروردین ۱۳۹۴|13576 بازدید

منابع اعلام شده و مجموع عملکرد آن کمیته در دوره­های اخیر،نشان از شکافی عمیق میان مخاطبان و دست اندرکاران اصلی المپیاد ادبی در مدارس و تصمیم گیرندگان آن دارد.

به نام خداوند جان و خرد

کمیته محترم المپیاد ادبی

سلام؛ عرض احترام؛ تبریک سال نو

… و امّا بعد ،

به عنوان دست پرورده دیروز المپیاد و معلم امروزش ، حرف­های مهمی دارم که باید به گوش آن کمیته محترم برسد. منابع اعلام شده و مجموع عملکرد آن کمیته در دوره­های اخیر،نشان از شکافی عمیق میان مخاطبان و دست اندرکاران اصلی المپیاد ادبی در مدارس و تصمیم گیرندگان آن دارد.کانون گفته­‌های این نامه نیز بر همین موضوع استوار است، چرا که شخصاً اصلی ترین نقطه ضعف المپیاد ادبی را « بی خبری از آنچه در کلاس­های المپیاد می­گذرد» می دانم!

به عنوان معلم المپیاد، از دوره بیست و یکم تا کنون، هرگز علّت اصرار کمیته بر تغییر هرساله منابع را درنیافته ام. در چند دوره اخیر، تنوع منابع تا حدی بوده است که گاه به نظر می­رسد کمیته شگفتی آفرینی در اعلام منابع را نیز از وظایف مسلّم خود دانسته و به جد بدان مشغول است.آثاری مانند مصیبت نامه عطار (که البته حذف شد) ، رسائل سهروردی، تذکره الاولیای عطار، سیاست نامه، راحه الصدور و … تنها در چند دوره اخیر اجازه حضور در فهرست منابع را یافته­اند. این در حالی است که بسیاری دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی نیز این آثار را در قالب واحد درسی نخوانده اند و بسیاری از این آثار در برنامه درسی دانشگاه­ها – حتی در مقاطع ارشد و دکتری – نیز جایی ندارند.

آثار ادب فارسی پرشمارند تا حدی که می توان هر سال فهرستی از منابع غیر تکراری ارائه کرد امّا واقعیت این است که همه این آثار ارزش یکسانی ندارند.المپیاد ادبی یکی از عرصه های عمومی ادبیات فارسی است  و منابعی مانند تاریخ بلعمی و راحه الصدور که دانشجویان و اساتید تنها به اتکای ذوق و پسند شخصی ممکن است به سراغ آن بروند برای قرار گرفتن در آن در الویت نیستند. یادآوری همین نکته کوچک بسیار ضروری است که مخاطبان المپیاد ادبی دانش آموزانی هستند که ادبیات فارسی را با گلستان سعدی و دیوان حافظ و تاریخ بیهقی و … می شناسند نه فی المثل فصل الخطاب خواجه محمد پارسا یا قصاید بوحنیفه اسکافی و حتی مسعودسعد الخ. آنچه مرا نگران می کند ادامه این روند است ، با حذف تدریجی ستون های ادبیات فارسی از فهرست منابع و راه یافتن تدریجی شاعران و نویسندگان دیگر، روزی خواهد رسید که دیگر خاقانی و مسعودسعد و سنایی و عطار  و رودکی نیز «لو رفته و دستمالی شده» به حساب آیند و آن روز لابد بچه ها باید قصیده بوحنیفه اسکافی … دیوان قصاب آملی … عرفات العاشقین … و … بخوانند!

این که برخی منابع «لو» رفته اند و همیشه پیش از اعلام رسمی منابع نیز در کلاس های المپیاد گلستان و حافظ و مثنوی و شاهنامه خوانده  و تدریس می شود، به هیچ عنوان دلیل پذیرفته ای برای تغییر منابع نیست . نخست آن که حجم بسیاری از این منابع زیاد است و هر سال می توان قسمتی از آنها را به عنوان منبع اعلام کرد(اتفاقی که در دوره های برگزار شده شواهد فراوانی دارد) دیگر و مهم­تر اینکه این آثار ستون­های ادبیات فارسی هستند و اگر دانش آموزی توانایی آن را دارد که آثار سعدی و حافظ و شاهنامه فردوسی و تاریخ بیهقی و کلیله و دمنه را در سال سوم دبیرستان بخواند و بفهمد و همه آنها را پیشتر به امید آن که از منابع باشند خوانده باشد آیا شایسته حضور در مرحله سوم و دریافت مدال نیست؟ اگر در دبیرستان های این کشور دانش آموزی باشد که بتواند گلستان سعدی، دیوان حافظ، مثنوی مولوی ، شاهنامه و چند منبع به زعم آن کمیته «پاخورده و لو رفته» را درست بخواند و بفهمد و متناسب با سطح خود تحلیل کند، بنده در کمال تواضع و رضایت حاضرم مدال­های خود را به او تقدیم ­کنم.

در حال حاضر،نقش ذوق و پسند شخصی در انتخاب منابع بیش از حد زیاد است، المپیاد ادبی در درجه نخست باید راهنمای دانش آموزانی باشد که می خواهند ادبیات فارسی بخوانند و در حوزه­های تخصصی آن کار کنند؛منابع مرحله اول و دوم باید تصویری جامع از ادبیات فارسی به دست دهند. هدف در المپیاد ادبی نمونه خوانی است.منابع المپیاد نمی تواند و نباید روند زمانی (کرونولوژیک) داشته باشد، این روند که مطالعه در ادب فارسی باید از رودکی آغاز و به سبک هندی و ادبیات مشروطه و معاصر ختم شود حتی در دانشگاه نیز جوابگوی نیاز دانشجویان نیست چه رسد به المپیاد ادبی که داوطلب باید در کنار درس­های دشوار پایه سوم  منابع را بخواند تا تصویری هر چند کلی امّا جامع از گستره ادبیات فارسی به دست آورد.

از سوی دیگر، داوطلبان شرکت در المپیاد ادبی هر سال عوض می شوند و چه اشکال دارد اگر داوطلبان همان منابعی را بخوانند که پیشخوان ادبیات فارسی محسوب می­شوند؟ اگر دلیل این تنوع حساب ناشده محدودیت در طراحی سؤال از همان منابع قبلی باشد، باید به دست اندرکاران کنکورهای مقاطع مختلف دست مریزاد گفت که سی و چند سال است با اندک تغییری در منابع هر سال دارند آزمون برگزار می کنند.

دیگر آنکه، منبع اعلام شدن برخی منابع حتی به نفع خود آنها هم نیست و جز لوث شدن منبع حاصلی ندارد. مگر دانش آموز سوم دبیرستان چقدر مطالعات عمومی و اختصاصی دارد که بتواند سهروردی بخواند و بفهمد؟ فهم برخی از این منابع مستلزم مقدماتی در زبان شناسی، نقد ادبی، اسطوره شناسی، علوم دینی، فلسفه و کلام و الهیات و …  است که – خود بهتر می دانید- حتی در میان دانشجویان  نیز حکم«سیمرغ و کیمیا» دارد. واقعیت این است که هر منبعی را نمی توان برای فهم دانش آموز دبیرستانی ساده سازی کرد.

واضح است که درصد قبولی در مرحله دوم بسیار پایین است و یکی از وظایف کمیته باید تبدیل پروسه المپیاد ادبی به فرایندی باشد که بر بار علمی و ذوق ادبی دانش آموز می افزاید و مدال و غیر مدال در این کیستند! تجربه ای که بچه ها از ادبیات فارسی به دست می آورند بسیار ارزشمند تر از قبولی و مدال است . اگر هدف کمیته محترم گریزاندن همان چند دانش آموزی که می خواهند -خدای ناکرده- ادبیات فارسی بخوانند نباشد، بچه ها به اندازه کافی در دانشگاه فرصت دارند تا با وجوه مختلف و چهره آکادمیک ادبیات فارسی آشنا شوند.

اگر قرار باشد دانش آموزان ما ادبیات فارسی بخوانند قضاوت ناآگااهانه و تظاهر به خواندن را در دانشکده های ادبیات یاد خواهند گرفت… امّا وظیفه ما در کلاس المپیاد چیست؟ روح نفاق و دشمنی و اتهام زنی ادبیات آکادمیک را به مدرسه بکشانیم؟ و رخوت و کسالت دانشکده ادبیات را تا دبیرستان امتداد دهیم؟ چرا بچه های دبیرستان باید تاوان آنچه در دانشگاه می گذرد را بدهند؟

کمیته عزیز! اجازه دهید لحنم را کمی عوض کنم و رازی معلّمانه (و نه استادانه) را با شما در میان بگذارم، برای بسیاری از بچه­ها- به خصوص آنها که دل در گرو ادبیات و علوم انسانی دارند و به هزار یک دلیل اجازه خواندنش را نمی یابند- المپیاد ادبی پناهگاهی است تا در آن در قالب یک کلاس رسمی و جدی مطالبی را بخوانند که آرزوی خواندنش را دارند. این بچه­ها درد دارند، تنها هستند و فکر می کنند برق آن مدال می­تواند اندکی بار تحمل آن نگاه­های تحقیر آمیز و کج فهمی­ها را کم کند … این بچه­ها به المپیاد ادبی می­آیند تا گلستان بخوانند تا حافظ بفهمند تا با شعر نیما گریه کنند … بعضی عاشق ادبیات اند، بعضی عاشق درسی دیگر از علوم انسانی مثلا فلسفه یا روان شناسی امّا همه شان عاشق خواندن اند و آمده­اند کتاب­هایی بخوانند که حالشان را خوب کند، دردشان را تسکین دهد. چند سال پیش، من نیز یکی از همین دانش­آموزان بودم … من می­دانم بچه­هایم چه می­کشند و فکر می کنند اشکالی در آنهاست که مسعود سعد و خاقانی را به اندازه حافظ و مولوی دوست ندارند و احساس خجالت می­کنند که نام راحه الصدور را نشنیده­اند. تعریفی که کمیته از ادبیاتی بودن دارد،برایشان بسیار سنگین است. نیاز به یادآوری ندارد که داوطلب المپیاد ادبی دانشجوی توسری خورده و افسرده ادبیات فارسی نیست،موجودی پرشور است که – بعضا با سختی و علی رغم مخالفت شدید خانواده- دارد المپیاد می خواند و می خواهد ادبیات فارسی بخواند … من دانش‌آموزانم را بچه خطاب می کنم و عمیقاً معتقدم بچه بودن تحقیر نیست، مرحله­ای از زندگی است. بچه­های من کوچک تر از آن اند که درگیر جنگ­های بی­حاصل و پزهای دانشجویانه و استادانه شوند. کمیته عزیز! رازی که می­خواستم برایتان بگویم همین است، بچه­های من بچه­اند و بچه هم می­تواند ادبیاتی باشد! کمیته المپیاد ادبی جای دانشگاهیان است و چه خوب! امّا دانشگاه زدگی و اداهای آکادمیک … باری سخن دراز شد …

کلام آخر آنکه، ما معلمان المپیاد را قابل بدانید و سیاست و روش خود را برایمان توضیح دهید. بگویید چه کنیم. اگر قرار است در آن کلاس عزیز المپیاد،کم عمقی و ظاهربینی و سطحی نگری بیاموزیم ، اگر قرار است صرفاً دانش­آموزانمان را -از هر راهی که باشد- به آن مدال طلایی برسانیم تا بروند حقوق بخوانند… اگر معنای ادبیاتی بودن خواندن هر کتابی است که نامش در تاریخ ادبیات صفا آمده … کاش زودتر اطلاع دهید تا معلمان بی­صلاحیتی مانند من – هرچندکه در زندگی آرزویی جز ادبیات خواندن و ادبیات درس دادن نداشته ام/ اند-  بروند و برای خود شغل دیگری دست و پا کنند…

و لله حمدا اولا و آخرا

آزاده شریفی

مدال طلای المپیاد دانش آموزی ۸۶ و دانشجویی ۸۹

اسفند ۱۳۹۳



+ 2 = 11