تأملاتی درالمپیادهای ایران-شهریار خسروی (قسمت اول)

۲۶ آبان ۱۳۹۲|5847 بازدید

شهریار خسرویآن چه در پی می آید بحث هایی درباره ی المپیادهای علمی و فرهنگی ایران است که قرار است در چند شماره در فضای مجازی و مطبوعات و روزنامه ها منتشر شود.
مخاطب متن های حاضر کلیه ی علاقه مندان حوزه ی المپیاد، دانش آموزان، مدرسان و مسئولین است. خطاب خاص این نوشته ها از سویی با وزیر محترم آموزش و پرورش هم هست. اما پیش از هر چیز تلاش بر این است که باب گفت و گو در این باره باز شود. 
البته بحث به المپیاد تخصصی خودم* محدود نخواهد ماند و به حوزه های دیگر هم سرایت خواهد کرد.

متنی که در پی می آید به مناسبت حوزه ی متنوع و وسیع مخاطبانش نثری خشک و ساده دارد، اما همه ی یادداشت های آتی این چنین نخواهد بود.

نگاهی به وضعیت فعلی تنها المپیاد حوزه ی علوم انسانی در ایران:

اگر به المپیادهای علمی دیگر و هم چنین به اساس تأسیس المپیادها در سراسر دنیا توجه کنیم می بینیم که هدف اصلی همواره توجه به امور خلاقه و ایجاد زمینه برای خودنمایی دانش آموزان باهوش در زمینه ای غیر از زمینه تنگ کتاب های درسی و کلیشه های معمول بوده است.

اما با نگاهی هرچند گذرا به محتوا و شیوه ی برگزاری تنها المپیاد علوم انسانی در ایران متوجه می شویم که در این زمینه اهداف فوق به هیچ وجه (تأکید می کنم به هیچ وجه) برآورده نشده اند.

این به آن معنا نیست که برگزاری المپیادهای ادبی دراین بیست و چند سال هیچ دست آوردی نداشته است، بلکه تنها به این معناست که علی رغم تحصیل دست آوردهای فرعی بسیار، المپیادها در رسیدن به اهداف اصلی شان به خصوص در حوزه علوم انسانی ناموفق بوده اند. 

پاره ای از دست آوردهای المپیاد ادبی در سال های اخیر

الف) تمرکز زدایی از کنکور و منحرف کردن اذهان از کنکور سراسری و حاشیه های آن، به حوزه ی المپیاد

ب) ایجاد زمینه برای حضور و تدریس صداهای (افراد و اساتید) حاشیه ای (منزوی و بازنشسته یا اخراجی ) هر چند به صورت بسیار محدود و فقط در مرحله ی سوم (یعنی فقط برای چهل نفر از دانش آموزان)

ج) ایجاد زمینه برای توجه به حوزه های مغفول ادبیات(ادبیات معاصر، نقد ادبی، ادبیات تطبیقی، فلسفه ی ادبیات، نظریه ادبی، ادبیات داستانی و….) هرچند به صورت بسیار محدود و فقط در مرحله ی سوم

پاره ای از مشکلات و کمبودهای المپیاد ادبی

١. منحصر ماندن مواد امتحانات به حوزه ی ادبیات کلاسیک فارسی در مراحل اول و دوم آزمون (در مراحل اول و دوم، مخاطبان قریب به بیست هزار نفر در هرسال هستند، حال آنکه در مرحله سوم تنها چهل دانش پژوه حضور دارند.)

٢. عدم توجه به مسایل میان رشته ای و تدریس مسایل ادبی به شیوه ای که از قرن شش تا به حال نا متغیر مانده است. (ممکن است یک دانش آموز مدال طلای المپیاد ادبی را بگیرد اما هرگز اسم “کانت” را نشنود.

نیز ممکن است دکترای ادبیات فارسی بگیرد و در دانشگاه تهران استاد شود ولی هرگز اسم کانت را نشنود. درباره ی سوسور و چامسکی و بارت و فوکو و … و حتا ابن سینا و ابن عربی و ملاصدرا و مطهری و سروش و … هم وضع چندان بهتر از این نیست.)

٣. غیاب “کامل” هرگونه بحث تحلیلی و خلاق و توجه غیرعادی و پیشامدرن به افزایش محفوظات دانش آموز.

هر سال باشگاه دانش پژوهان جوان به عنوان متولی برگزاری المپیادهای علمی ایران منابع برای مطلعه ی شرکت کنندگان اعلام می کند و از آن ها امتحانی “تستی” برگزار می کند. نگاهی گذرا به این منابع می تواند وضعیت “اسفناک” موجود را حتی برای غیر متخصصین هم به خوبی بازتاب دهد.

در زمینه ی شیوه ی آموزش علوم انسانی به خصوص ادبیات فارسی ما در ایران نیازمند یک “انقلاب” هستیم و می توانیم این انقلاب را از المپیاد ادبی شروع کنیم.

۴. غیر کاربردی بودن تمام مباحث مطرح شده در تقریبا تمام ادوار.

متأسفانه تدریس سنتی “علوم ادبی”  در ایران و به طریق اولی در المپیادهای ادبی ایران اهالی/نخبگان این رشته ها را به انزوایی مرگبار کشانده است. از یک مدال آور المپیاد ادبی حتی در صورت ادامه ى تحصیل تا مقطع دکترى  ادبیات در دانشگاه هاى تهران کاری جز تدریس همین مطالب در دانشگاه ها بر نمی آید.

در صورتی که یک نخبه ى ادبی قاعدتا باید بتواند از دانش ادبى خودش در زمینه های مختلف علوم انسانى درجامعه استفاده کند. این استفاده می تواند طیف وسیعى ازحوزه ها (از اصلاح ساختار فرهنگستان ها تا فعالیت در زمینه ی روزنامه نگاری) را دربر بگیرد.

۵. قطع رابطه ی کامل با علوم انسانی در دنیا.

یکی از اولین چیزهایی که در اولین مواجهه با “المپیاد” ادبی برای اهالی المپیاد مطرح می شود این است که چرا این المپیاد مرحله ی جهانی ندارد و متأسفانه به نظر دست اندر کاران این المپیاد هم بسیار طبیعی است که علوم انسانی به ویژ ادبیات چون “محلی”، “قراردادی” و “نسبی” است ” نمی تواند” اساسا مسابقات جهانی داشته باشد.

متأسفانه این عقاید  تا حد زیادی دربین دست اندر کاران المپیادهای علمی ایران (که همه در دانشگاه های ایران در دهه های شصت و هفتاد درس خوانده اند و خود محصول نظام آموزشی فعلی هستند) بسیار رایج است.

در صورتی که هیچ مبنایی ندارد: اولا رشته هایی مثل «منطق» از غیرقراردادی ترین و قطعی ترین بخش های دانش بشر هستند وبه راحتی می توانند در مقیاس های جهانی مورد بررسی قرار بگیرند کما اینکه منطق سمبولیک در المپیاد ریاضی مورد بحث قرار  می گیرد.

ثانیا رشته های مثل زبان شناسی و اقتصاد امروزه به گواهی متخصصان داخلی و خارجی جزو علوم سخت محسوب می شوند  و به معنای سنتی کلمه “علوم انسانی” نیستند.

لذا نه تنها ما می توانیم با حفظ تمام اعتقادات مذهبی فعلی مان در مسابقات جهانی زبان شناسی و… ( که دست اندر کاران فعلی حتی از وجود آنها نامطلع هستند) شرکت کنیم و دانش آموزانمان را سفرای صلح جمهوی اسلامی کنیم، بل می توانیم در بعضی از زمینه ها پیش گام و میزبان مسابقات و کنفرانس ها باشیم و با پوشش خوب آن در رسانه ها ارتباطمان را با حفظ مواضع بومی با دنیا گسترش دهیم.

* شهریار خسروی، مدال طلای المپیاد ادبی؛ این مقاله اولین مورد از مجموعه مقالات تأملاتی درباره ی المپیادهای ایران است.


  1. محمد افضلی
    ۲ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۵:۱۴ | #1

    اقا شما از اقتصاد مایه نذار: اقتصاد سوشل ساینس اه. چه ربطی به هیومنیتی(زبان شناسی) داره؟؟

    نوشته شده
  2. sadaf
    ۲۷ آذر ۱۳۹۲ در ۲۱:۰۴ | #2

    Tashakor mikonam az aghaye khosravi
    Motasefaneh hamintor ke ishon goftand be reshteye ensani ahamiate kheyli kami midan va in mozo kamelan baraye ma ke dar in reshte tahsil mikonim be vozoh ghabele lamse
    Omidvaram ke masolin eslahati dar in zamine anjam bedan!!
    Mamnun

    نوشته شده


5 × 1 =