تأملاتی درالمپیادهای ایران-شهریار خسروی (قسمت اول)

2793 بازدید

شهریار خسرویآن چه در پی می آید بحث هایی درباره ی المپیادهای علمی و فرهنگی ایران است که قرار است در چند شماره در فضای مجازی و مطبوعات و روزنامه ها منتشر شود.
مخاطب متن های حاضر کلیه ی علاقه مندان حوزه ی المپیاد، دانش آموزان، مدرسان و مسئولین است. خطاب خاص این نوشته ها از سویی با وزیر محترم آموزش و پرورش هم هست. اما پیش از هر چیز تلاش بر این است که باب گفت و گو در این باره باز شود. 
البته بحث به المپیاد تخصصی خودم* محدود نخواهد ماند و به حوزه های دیگر هم سرایت خواهد کرد.

متنی که در پی می آید به مناسبت حوزه ی متنوع و وسیع مخاطبانش نثری خشک و ساده دارد، اما همه ی یادداشت های آتی این چنین نخواهد بود.

نگاهي به وضعيت فعلي تنها المپياد حوزه ي علوم انساني در ايران:

اگر به المپيادهاي علمي ديگر و هم چنين به اساس تأسيس المپيادها در سراسر دنيا توجه كنيم مي بينيم كه هدف اصلي همواره توجه به امور خلاقه و ايجاد زمينه براي خودنمايي دانش آموزان باهوش در زمينة اي غير از زمينه تنگ كتاب های درسي و كليشه هاي معمول بوده است.

اما با نگاهي هرچند گذرا به محتوا و شيوه ي برگزاري تنها المپياد علوم انساني در ايران متوجه مي شويم كه در اين زمينه اهداف فوق به هيچ وجه (تأكيد می كنم به هيچ وجه) برآورده نشده اند.

اين به آن معنا نيست كه برگزاري المپيادهاي ادبي دراين بيست و چند سال هيچ دست آوردي نداشته است، بلكه تنها به اين معناست كه علي رغم تحصيل دست آوردهاي فرعي بسيار، المپيادها در رسيدن به اهداف اصلي شان به خصوص در حوزه علوم انساني ناموفق بوده اند. 

پاره اي از دست آوردهاي المپياد ادبي در سال های اخير

الف) تمركز زدايي از كنكور و منحرف كردن اذهان از كنكور سراسري و حاشيه هاي آن، به حوزه ي المپياد

ب) ايجاد زمينه براي حضور و تدريس صداهای (افراد و اساتيد) حاشيه اي (منزوي و بازنشسته يا اخراجي ) هر چند به صورت بسيار محدود و فقط در مرحله ي سوم (يعني فقط براي چهل نفر از دانش آموزان)

ج) ايجاد زمينه براي توجه به حوزه هاي مغفول ادبيات(ادبيات معاصر، نقد ادبي، ادبيات تطبيقي، فلسفه ي ادبيات، نظريه ادبي، ادبيات داستاني و….) هرچند به صورت بسيار محدود و فقط در مرحله ي سوم

پاره اي از مشكلات و كمبودهاي المپياد ادبي

١. منحصر ماندن مواد امتحانات به حوزه ي ادبيات كلاسيك فارسي در مراحل اول و دوم آزمون (در مراحل اول و دوم، مخاطبان قریب به بیست هزار نفر در هرسال هستند، حال آنکه در مرحله سوم تنها چهل دانش پژوه حضور دارند.)

٢. عدم توجه به مسايل ميان رشته اي و تدريس مسايل ادبي به شيوه اي كه از قرن شش تا به حال نا متغير مانده است. (ممكن است يك دانش آموز مدال طلاي المپياد ادبي را بگيرد اما هرگز اسم “كانت” را نشنود.

نيز ممكن است دكتراي ادبيات فارسي بگيرد و در دانشگاه تهران استاد شود ولي هرگز اسم كانت را نشنود. درباره ي سوسور و چامسكي و بارت و فوكو و … و حتا ابن سينا و ابن عربي و ملاصدرا و مطهري و سروش و … هم وضع چندان بهتر از اين نيست.)

٣. غياب “كامل” هرگونه بحث تحليلي و خلاق و توجه غيرعادي و پيشامدرن به افزايش محفوظات دانش آموز.

هر سال باشگاه دانش پژوهان جوان به عنوان متولي برگزاري المپيادهاي علمي ايران منابع براي مطلعه ي شركت كنندگان اعلام مي كند و از آن ها امتحاني “تستي” برگزار مي كند. نگاهي گذرا به اين منابع مي تواند وضعيت “اسفناك” موجود را حتی برای غير متخصصين هم به خوبي بازتاب دهد.

در زمينه ي شيوه ي آموزش علوم انساني به خصوص ادبيات فارسي ما در ايران نيازمند يك “انقلاب” هستيم و مي توانيم اين انقلاب را از المپياد ادبي شروع كنيم.

٤. غير كاربردي بودن تمام مباحث مطرح شده در تقريبا تمام ادوار.

متأسفانه تدريس سنتي “علوم ادبي”  در ايران و به طريق اولي در المپيادهاي ادبي ايران اهالي/نخبگان اين رشته ها را به انزوايي مرگبار كشانده است. از يك مدال آور المپياد ادبي حتی در صورت ادامه ى تحصيل تا مقطع دكترى  ادبيات در دانشگاه هاى تهران كاري جز تدريس همين مطالب در دانشگاه ها بر نمي آيد.

در صورتي كه يك نخبه ى ادبي قاعدتا بايد بتواند از دانش ادبى خودش در زمينه های مختلف علوم انسانى درجامعه استفاده كند. اين استفاده مي تواند طيف وسيعى ازحوزه ها (از اصلاح ساختار فرهنگستان ها تا فعاليت در زمينه ي روزنامه نگاري) را دربر بگيرد.

٥. قطع رابطه ي كامل با علوم انساني در دنيا.

يكي از اولين چيزهايي كه در اولين مواجهه با “المپياد” ادبي براي اهالي المپياد مطرح مي شود اين است كه چرا اين المپياد مرحله ي جهاني ندارد و متأسفانه به نظر دست اندر كاران اين المپياد هم بسيار طبيعي است كه علوم انساني به ويژ ادبيات چون “محلي”، “قراردادي” و “نسبي” است ” نمي تواند” اساسا مسابقات جهاني داشته باشد.

متأسفانه اين عقايد  تا حد زيادي دربين دست اندر كاران المپيادهاي علمي ايران (كه همه در دانشگاه هاي ايران در دهه هاي شصت و هفتاد درس خوانده اند و خود محصول نظام آموزشي فعلي هستند) بسيار رايج است.

در صورتي كه هيچ مبنايي ندارد: اولا رشته هايي مثل «منطق» از غيرقراردادي ترين و قطعي ترين بخش هاي دانش بشر هستند وبه راحتي مي توانند در مقياس هاي جهاني مورد بررسي قرار بگيرند كما اينكه منطق سمبوليك در المپياد رياضي مورد بحث قرار  مي گيرد.

ثانيا رشته هاي مثل زبان شناسي و اقتصاد امروزه به گواهي متخصصان داخلي و خارجي جزو علوم سخت محسوب مي شوند  و به معناي سنتي كلمه “علوم انساني” نيستند.

لذا نه تنها ما مي توانيم با حفظ تمام اعتقادات مذهبي فعلي مان در مسابقات جهاني زبان شناسي و… ( كه دست اندر كاران فعلي حتی از وجود آنها نامطلع هستند) شركت كنيم و دانش آموزانمان را سفراي صلح جمهوي اسلامي كنيم، بل مي توانيم در بعضي از زمينه ها پيش گام و میزبان مسابقات و كنفرانس ها باشيم و با پوشش خوب آن در رسانه ها ارتباطمان را با حفظ مواضع بومي با دنيا گسترش دهيم.

* شهریار خسروی، مدال طلای المپیاد ادبی؛ این مقاله اولین مورد از مجموعه مقالات تأملاتی درباره ی المپیادهای ایران است.

15