تأملاتی در المپیادهای ایران-شهریار خسروی(قسمت دوم)

۵ فروردین ۱۳۹۳|6771 بازدید

شهریار خسرویآن چه در پی می آید بحث هایی درباره ی المپیادهای علمی و فرهنگی ایران است که قرار است در چند شماره در فضای مجازی و مطبوعات و روزنامه ها منتشر شود.
     پیش از این قسمت اول طرح حاضر در پایگاه های اینترنتی منتشر شد. در این جا طرح فوق را ادامه می دهیم. لب مطلب تبیین ساز و کاری برای ایجاد تحول در حوزه ی مربوطه است.
     مخاطب متن های حاضر کلیه ی علاقه مندان حوزه ی المپیاد، دانش آموزان، مدرسان و مسئولین است. خطاب خاص این نوشته ها از سویی با وزیر محترم آموزش و پرورش هم هست. اما پیش از هر چیز تلاش بر این است که باب گفت و گو در این باره باز شود. البته بحث به المپیاد تخصصی خودم* محدود نخواهد ماند و به حوزه های دیگر هم سرایت خواهد کرد.
     متنی که در پی می آید به مناسبت حوزه ی متنوع و وسیع مخاطبانش نثری خشک و ساده دارد، اما همه ی یادداشت های آتی این چنین نخواهد بود.

 

دشواری های پیش رو برای انجام دادن تحول در المپیادهای حوزه ی علوم انسانی

١.عدم وجود توافق بر سر محتوا، نام، و شیوه ی برگزاری این طرح ها

چاره:  دعوت گسترده از متخصصان برای رایزنی در این موارد، الگو گیری از موارد مشابه در سراسر جهان و…

٢. عدم وجود مدرس برای مطالب جدید و مباحثی که در نظام آموزشی ما رایج نبوده است.

چاره: برگزاری کلاس های آموزشی برای مدرسان، جوان گرایی، استفاده از مدرسان حوزه های دیگر – مثلن می توانیم مدرس درس هایی مثل منطق و دستور زبان و جامعه شناسی ادبیات را به ترتیب نه از گروه های آموزشی فلسفه و ادبیات بل از گروه های آموزشی ریاضیات و زبان شناسی و جامعه شناسی بیاوریم.

     نکته ی مهم این که بعد از برگزاری چند دوره از این مسابقات دانش آموزان مدال آور سالهای اولیه خود به مدرسان این مباحث تبدیل می شوند: بدین ترتیب هم مشکل آموزش این مباحث جدید حل می شود، هم جوان گرایی در آموزش متحقق می شود و هم این افراد در سال های بعد از مدال آوری در دوره ی دانشجویی دارای شغل می شوند و چه ازدولت – به طور محدود- و چه مدارس خصوصی بسیاری که کلاس برگزار می کنند حقوق دریافت می کنند. این طور لازم نیست نهاد های دولتی -مثل بنیاد ملی نخبگان- پول نقد به دانش جویان بدهند بل می توانند با محیا کردن شرایط از نخبگان حمایت کنند و با گسترش المپیادها و تمرکز زدایی از کنکور بخشی از بازار کاذب کنکور را به سمت نخبگان – تولید کنندگان واقعی علم – سرریز کنند. البته باید هر روز به جلوگیری از ایجاد اختلاف طبقاتی و تمرکززدایی  در حوزه ی آموزش هم فکر کرد و برای آن چاره اندیشید.

٣. مهم ترین دشواری اما مواجه شدن با مقاومت جریان های سنتی درحوزه ی علوم انسانی است. در این جا منظور از “جریان های سنتی” به هیچ وجه مربوط به ماجرای “اسلامی کردن علوم انسانی” نیست. زیرا این ماجرا جدید و تا حد زیادی محصور در مطالبات گروه های خاص است اما گرایشات سنتی و بعضا جزم گرا بسیار ریش دار و فراگیر هستند و متأسفانه همه جا – از جمله در میان اقشاری که نخبه نامیده می شوند- یافت می شوند. باید توجه کرد که برگزاری نزدیک به سی دوره ی المپیاد ادبی به صورت بسیار غلط حدودن چهارصد و پنجاه دارنده ی مدال طلا و به همین تعداد دارنده ی مدال های نقره و برنز یعنی مجموعا بیش از هزار مدعی  ” نخبه” بودن تولید کرده است که جز معدودی از آن ها در دانشگاه هم از قید این نگه های جزمی رها نشده اند. این به معنای دقیق کلمه اتلاف سرمایه های انسانی است. چطور می توانیم از اساتید رشته ی ادبیات در دانشگاه انتظار داشته باشیم ” المپیاد” برگزار کنند در صورتی که در طول هفتاد سال حضورشان در دانشگاه ها حتی یک گرایش (جز گرایش ادبیات انقلاب اسلامی که آن هم کار غیر ادبیاتی ها و ادبیاتی های ذینفع بوده است.) برای این رشته ایجاد نکرده اند. آیا می توان از ایشان خواست دانش آموزان را برای مسابقات جهانی زبان شناسی آماده کنند در حالی که  هنوز دستور “عبدالعظیم خان قریب” و  ” دستور پنج استاد” و  در بهترین حالت ” دستور مفصل امروز” را می خوانند؟ آیا می توان از آن ها خواست جامعه شناسی ادبیات و نظریه ی ادبی و فلسفه ی ادبیات و نقد و مکاتب ادبی و …. درس بدهند در حالی که در طول هفتاد سال گذشته جدا کردن ادبیات تعلیمی از ادبیات غنایی یا تأسیس هرگونه گرایش جدید را بدعت نامیده اند و نیما و هدایت و حق شناس را عوامل انگلیس برای نابودی زبان فارسی و چامسکی و سوسور و…  را دیوانه پنداشته اند.

     تنها چاره ی کار پرداخت هزینه ی جوان گرایی و نوسازی است و قطع کردن رانت های غیر عادلانه ی این گرایش. با شروع کدن این کار از حوزه ی المپیاد هارمی توان بدن جنجال و حاشیه سازی راه را برای اقلیت مصلح در فرایندی عادلانه، دمکراتیک و مبتنی بر رقابت گشود.

چند تذکر مهم:

یکی از مهم ترین مسایلی که در این جا باید مورد توجه قرار بگیرد آن است که شکل آموزش علوم انسانی در ایران به هیچ وجه منحصر به المپیاد ادبی نیست و آنچه به عنوان مشکلات المپیاد ادبی ذکر شد تا حد زیادی در همه ی سطوح آموزشی ما وجود دارد و در حقیقت بازتاب و تجلی بحران بسیار بزرگ و ریشه داری در تمام تاریخ ایران مددرن است. طرح بازبینی آموزش عمومی ( به ویژه در حوزه ی علوم انسانی) می تواند پروژه ای ملبی برای تقویت دانش عمومی و تخصصی، زیربنا سازی برای تولید علم در ایران ( یا حداقل در کوتاه مدت  استفاده ی درست و بومی از علم تولید شده در جهان)  و ایجاد پشتوانه هایی برای تقویت جمهوریت در نظام مقدس جمهوری اسلامی باشد. این طرح می تواند با گسترش المپیادهای حوزه ی علوم انسانی ( و پیش از هر چیز با اصلاح وضع فعلی تنها المپاد این حوزه یعنی  المپیاد ادبی) شروع شود و با بازبینی کتاب های درسی در وزارت آموزش و پرورش  و گسترش گرایش های تخصصی درکنار المپیادهای دانشجویی دروزرات علوم  به فرایندی بزرگ در نوسازی آموزشی ایران تبدیل شود. لذاطرح های این چنین را نباید همچون پروژه های منفرد ومنحصر به فعالیت های یک وزارت خانه ی خاص دید، بل باید آن ها را پروژه های ملی دید  و باتشکیل کار گروه های تخصصی از وزارت خانه های فرهنگی از آن ها حمایت کرد.

 

تذکر دیگر این که المپیادهای مذکور نباید گروه هدف خود را به هیچ وجه به دانش آموزان زیرگروه ادبیات علوم انسانی منحصر کندبلکه اتفاقن باید بتواند دانش آموزان مستعدی که به هر دلیل در دبیرستان نتوانسته اند آزادانه انتخاب رشته کنند و علوم انسانی بخوانند را هم به خود جذب کند. فراموش نکنیم که یکی از بنیادیهترین مشکلات علوم انسانی در ایران مشکل نیروی انسانی است: به خاطر ترس از آینده ی مالی کمتر خانواده ای به ادامه ی تحصیل فرزندش در علوم انسانی رضایت می دهد مگر آنکه دانش آموز در این حوزه نخبه دانسته شود. در این راه المپیاد فلسفه می تواند با طرح مباحثی از منطق و علوم شناختی و… به ترتیب برای دانش آموزان رته های ریاضی و تجربی زمینه ی فعالیت ایجاد کند. قوانین هم باید طوری تنظیم شوند تا فرآیند حضور این دانش آموزان را تسهیل کند.

 

چهار المپیاد جدید پیشنهادی :

الف)  المپیاد فلسفه ومنطق

ب) المپیاد علوم اجتماعی (جامعه شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی)

همانطور که المپیاد های نجوم و کامپیوتر به ترتیب تدریجا از المپیادهای فیزیک و ریاضی بیرون آمدند المپیادهای جامعه شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد و… می توانند کم کم از دل این المپیاد منشعب شوند.

ج) المپیاد هنرهای زیبا

المپیاد هنرهای زیبا هم می تواند در ادامه مادر المپیادهای جدید دانسته شود.

د) المپیاد ادبیات و زبان شناسی

تذکر: تعیین دقیق محتوای این المپیادها در حاضر ممکن نیست. باید کارگروه هایی برخاسته از متن دانشگاهی کشور تشکیل شود و پس از مدتها رای زنی و نظر خواهی درباره ی موضوعات فوق به جمع بندی رسید. نیز باید کارگروه هایی تشکیل داد که اوضاع مسابقات دانش آموزی در اقصا نقاط جهان را به صورت مدون مورد بررسی قرار دهد و بهترین راهبرد را برای کشوری مثل ایران پیش نهاد کند.

 

۲- طرح تألیف کتب آموزشی برای دانش آموزان دررشته های فوق

یکی از مشکلاتی که هر گونه طرح تحول خواه در حوزه ی علوم انسانی با آن رو به روست، مشکل غیاب منابع مناسب به عنوان کتاب های درسی در زمینه های مختلف است.  متاسفانه در بسیاری از زمینه ها یا –در حالت خوب- کتابی وجود ندارد و یا –در حالت بد- کتاب های نامناسبی وجود دارد که بیش از آن که به شفافیت حوزه ی مورد بررسی یاری کند آن را مبهم تر رها می کند. در این میان می توان به سراغ نخبگان جوانی رفت که در دانشگاه های داخلی و خارجی تحصیلات تکمیلی را گذرانده اند و آمانده اند تا با اندک حمایت مالی کتاب های فوق العاده جدید و به روزی برای استفاده ی دانش آموزان مقطع دبیرستان و دانشجویان کارشناسی فراهم کنند. این کتاب ها هر چند به صورت منابع المپیادهای آموزشی تدوین و منتشر می شوند اما چند کارکرد فرعی هم خواهند داشت: اولا در بعضی از موضوعات می توانند مورد استفاده ی طیف وسیع تری از علاقه مندان قرار بگیرند، زیرا در بسیاری از موضوعات ما در چنان فقر منابعی به سر می بریم که انتشار حتی یک کتاب ابتدایی می تواند بسیار راهگشا باشد. ثانیا کتاب های نوظهور ما می توانند پشتوانه ای برای کتاب های درسی در آینده ای نه چندان دور باشند. مباحث کتاب های مذکور می تواند به نویسندگان کتاب های درسی ایده های مهمی درباره ی نوسازی علوم انسانی بدهد. نیز نویسندگان این کتاب ها می توانند به عنوان نویسنده و یا مشاور در طرح ملی بهبود و غنی سازی محتوای کتاب های درسی شرکت کنند. ثالثا این کتاب ها می توانند گاهی جهت گیری متفاوتی نسبت به جریان غالب هر رشته در ایران داشته باشند. مثلا نوشته شدن کتب هایی در سنت «فلسفه ی تحلیلی» می تواند کمی جو غالب «فلسفه ی قاره ای» در فضای فلسفی ایران را تعدیل و با آن چه امروزه در دنیا نامیده می شود سازگاز تر کند. 
یادمان باشد که در این راه تخصیص یارانه و وام و برگزاری مناقصه برای اعطای امتازیات به ناشران خصوصی از اهمیت بالایی برخوزدار است. متأسفانه در سال های اخیر انتشارات هایی که به مسائل خلاقه برای دانش آموزان اهمیت می دادند کاملا  از دست رفتند و در برابر بازار پررونق کتاب های کنکوری شانه خالی کردند. برای مثال همه ی نخبگان ایران خاطرات خوشی از انتشارات اندیشه سازان داشته اند. جهت گیری دولت باید به گونه ای باشد که با تقویت این بخش، روند رشد علوم انسانی از کنترل کامل دولت خارج شود و به دست مردم بیفتد: یادمان باشد که تصدی گری هیچ دولتی همیشگی نیست.

می توان تآلیف کتاب ها را از این زمینه ها شروع کرد: 

 منطق جدید
تاریخ فلسفه ی غرب-
فلسفه ی اسلامی و کلام (فلسفه و کلام مسیحی)-
 فلسفه های مضاف (علم – اخلاق- هنر و ادبیات- دین – سیاست- و….)
تاریخ هنر-
نظریه ی ادبیات و نقد ادبی -
 زبان شناسی نظری (نقش  گرایی، زبان شناسی زایشی و شناخت گرایی) و…

 

٣- حمایت ازنخبگان دانش آموزی (با همکاری وزارت علوم)

تشکیل کمیته های علمی المپیادها باحضور مدال آوران دوره های قبل- استفاده از دانشجویان دوره های قبل برای تدریس مباحث- ساختن برنامه های تلویزیونی برای تدریس مباحث المپیاد با هدف مشارکت دادن مدال آوران سال های گذشته و ایجادامکانات مناسب برای شهرستانی ها و دانش آموزان مناطق محروم

درباره ی ضرورت اجرای طرح حاضر

می توان گفت علی رغم ادعاهای بزرگ مدیران حوزه های فرهنگی مربوط ( معاونت پرورش استعداد های درخشان وزارت آموزش و پرورش، بنیاد ملی نخبگان، بخش استعدادهایدذرخشان وزارت علوم و…. ) وضعیت حمایت از نخبگان در  ایام پس از افتخارآفرینی و مثلا در دانشجویی  بسیار ناخوش آیند است. هرچند دامنه ی این بحران بسیار وسیع و آثار آن بسیار مخرب و ویران گر است اما ما در این جا فقط با ذکر نمونه ای از آن به عمق این فاجعه اشاره می کنیم. مطلبی که در پی می آید چنان هولناک است که برای همه ی مسئولان فرهنگی دولت مسئولیت آور است و چه از طریق “طرح گسترش و متنوع سازی المپیادهای حوزه ی علوم انسانی”، چه از طریق طرح گرایشی شدن رشته های علوم انسانی” و چه از طریق پی گیری مسائل مالی و معنوی نخبگان باید مورد توجه قرار گیرد.

 


  1. درویش حقیر
    ۵ دی ۱۳۹۳ در ۱۸:۵۵ | #1

    @ سید
    ای کسانی که ایمان آورده اید
    بابا لااقل دوخط درس بخون (مثلا دو تا کتاب از شفیعی کدکنی بخون یا اگه ادبیاتی نیستی از فروید یا یه هذیان دیگه بعد افاضه کن.

    نوشته شده
  2. درویش حقیر
    ۲۲ آذر ۱۳۹۳ در ۰۰:۲۷ | #2

    سلام بر شهریار خان
    و خدای شهریاران را … ولی شهریار را …
    و درویش بسی موافق بودی و به رئیس جمهور محترم وقت و وزرای مربوط و نامربوط دستور نمودی که از هیچ اقدامی در جهت اجرای فرمایش مستطاب دریغ ننمودی و در اسرع اوقات شریف المپیاد های پیش گفته را در نظام آموزشی(!) متین(!) امروز(!) تعبیه نمودی والله اعلم.

    نوشته شده
  3. اگنس
    ۶ آبان ۱۳۹۳ در ۱۶:۳۲ | #3

    @ سید
    من با نظرتون موافق نیستم

    نوشته شده
  4. سید
    ۶ فروردین ۱۳۹۳ در ۲۳:۳۹ | #4

    اساسا علوم انسانی جزو معلومات نیست……خذعولاتیست در افکار چندی دیوانه.!!

    نوشته شده


7 × = 7