تأملاتی در المپیادهای ایران-شهریار خسروی(قسمت دوم)

2179 بازدید

شهریار خسرویآن چه در پی می آید بحث هایی درباره ی المپیادهای علمی و فرهنگی ایران است که قرار است در چند شماره در فضای مجازی و مطبوعات و روزنامه ها منتشر شود.
     پیش از این قسمت اول طرح حاضر در پایگاه های اینترنتی منتشر شد. در این جا طرح فوق را ادامه می دهیم. لب مطلب تبیین ساز و کاری برای ایجاد تحول در حوزه ی مربوطه است.
     مخاطب متن های حاضر کلیه ی علاقه مندان حوزه ی المپیاد، دانش آموزان، مدرسان و مسئولین است. خطاب خاص این نوشته ها از سویی با وزیر محترم آموزش و پرورش هم هست. اما پیش از هر چیز تلاش بر این است که باب گفت و گو در این باره باز شود. البته بحث به المپیاد تخصصی خودم* محدود نخواهد ماند و به حوزه های دیگر هم سرایت خواهد کرد.
     متنی که در پی می آید به مناسبت حوزه ی متنوع و وسیع مخاطبانش نثری خشک و ساده دارد، اما همه ی یادداشت های آتی این چنین نخواهد بود.

 

دشواري هاي پيش رو براي انجام دادن تحول در المپیادهای حوزه ی علوم انسانی

١.عدم وجود توافق بر سر محتوا، نام، و شيوه ي برگزاري اين طرح ها

چاره:  دعوت گسترده از متخصصان براي رايزني در اين موارد، الگو گيري از موارد مشابه در سراسر جهان و…

٢. عدم وجود مدرس براي مطالب جديد و مباحثي كه در نظام آموزشي ما رايج نبوده است.

چاره: برگزاري كلاس هاي آموزشي براي مدرسان، جوان گرايي، استفاده از مدرسان حوزه هاي ديگر – مثلن مي توانيم مدرس درس هايي مثل منطق و دستور زبان و جامعه شناسي ادبيات را به ترتيب نه از گروه هاي آموزشي فلسفه و ادبيات بل از گروه هاي آموزشي رياضيات و زبان شناسي و جامعه شناسي بياوريم.

     نكته ي مهم اين كه بعد از برگزاري چند دوره از اين مسابقات دانش آموزان مدال آور سالهاي اوليه خود به مدرسان اين مباحث تبديل مي شوند: بدين ترتيب هم مشكل آموزش اين مباحث جديد حل مي شود، هم جوان گرايي در آموزش متحقق مي شود و هم اين افراد در سال هاي بعد از مدال آوري در دوره ي دانشجويي داراي شغل مي شوند و چه ازدولت – به طور محدود- و چه مدارس خصوصي بسياري كه كلاس برگزار مي كنند حقوق دريافت مي كنند. اين طور لازم نيست نهاد هاي دولتي -مثل بنياد ملي نخبگان- پول نقد به دانش جويان بدهند بل مي توانند با محيا كردن شرايط از نخبگان حمايت كنند و با گسترش المپيادها و تمركز زدايي از كنكور بخشي از بازار كاذب كنكور را به سمت نخبگان – توليد كنندگان واقعي علم – سرريز كنند. البته بايد هر روز به جلوگيري از ايجاد اختلاف طبقاتي و تمركززدايي  در حوزه ي آموزش هم فكر كرد و براي آن چاره انديشيد.

٣. مهم ترين دشواري اما مواجه شدن با مقاومت جريان هاي سنتي درحوزه ي علوم انساني است. در اين جا منظور از “جريان هاي سنتي” به هيچ وجه مربوط به ماجراي “اسلامي كردن علوم انساني” نيست. زيرا اين ماجرا جديد و تا حد زيادي محصور در مطالبات گروه هاي خاص است اما گرايشات سنتي و بعضا جزم گرا بسيار ريش دار و فراگير هستند و متأسفانه همه جا – از جمله در ميان اقشاري كه نخبه ناميده مي شوند- يافت مي شوند. بايد توجه كرد كه برگزاري نزديك به سي دوره ي المپياد ادبي به صورت بسيار غلط حدودن چهارصد و پنجاه دارنده ي مدال طلا و به همين تعداد دارنده ي مدال هاي نقره و برنز يعني مجموعا بيش از هزار مدعي  ” نخبه” بودن توليد كرده است كه جز معدودي از آن ها در دانشگاه هم از قيد اين نگه هاي جزمي رها نشده اند. اين به معناي دقيق كلمه اتلاف سرمايه هاي انساني است. چطور مي توانيم از اساتيد رشته ي ادبيات در دانشگاه انتظار داشته باشيم ” المپياد” برگزار كنند در صورتي كه در طول هفتاد سال حضورشان در دانشگاه ها حتي يك گرايش (جز گرايش ادبيات انقلاب اسلامي كه آن هم كار غير ادبياتي ها و ادبياتي هاي ذينفع بوده است.) براي اين رشته ايجاد نكرده اند. آيا مي توان از ايشان خواست دانش آموزان را براي مسابقات جهاني زبان شناسي آماده كنند در حالي كه  هنوز دستور “عبدالعظيم خان قريب” و  ” دستور پنج استاد” و  در بهترين حالت ” دستور مفصل امروز” را مي خوانند؟ آيا مي توان از آن ها خواست جامعه شناسي ادبيات و نظريه ي ادبي و فلسفه ي ادبيات و نقد و مكاتب ادبي و …. درس بدهند در حالي كه در طول هفتاد سال گذشته جدا كردن ادبيات تعليمي از ادبيات غنايي يا تأسيس هرگونه گرايش جديد را بدعت ناميده اند و نيما و هدايت و حق شناس را عوامل انگليس براي نابودي زبان فارسي و چامسكي و سوسور و…  را ديوانه پنداشته اند.

     تنها چاره ي كار پرداخت هزينه ي جوان گرايي و نوسازي است و قطع كردن رانت هاي غير عادلانه ي اين گرايش. با شروع كدن اين كار از حوزه ي المپياد هارمي توان بدن جنجال و حاشيه سازي راه را براي اقليت مصلح در فرايندي عادلانه، دمكراتيك و مبتني بر رقابت گشود.

چند تذكر مهم:

يكي از مهم ترين مسايلي كه در اين جا بايد مورد توجه قرار بگيرد آن است كه شكل آموزش علوم انساني در ايران به هيچ وجه منحصر به المپياد ادبي نيست و آنچه به عنوان مشكلات المپياد ادبي ذكر شد تا حد زيادي در همه ي سطوح آموزشي ما وجود دارد و در حقيقت بازتاب و تجلي بحران بسيار بزرگ و ريشه داري در تمام تاريخ ايران مددرن است. طرح بازبيني آموزش عمومي ( به ويژه در حوزه ي علوم انساني) مي تواند پروژه اي ملبي براي تقويت دانش عمومي و تخصصي، زيربنا سازي براي توليد علم در ايران ( يا حداقل در كوتاه مدت  استفاده ي درست و بومي از علم توليد شده در جهان)  و ايجاد پشتوانه هايي براي تقويت جمهوريت در نظام مقدس جمهوري اسلامي باشد. اين طرح مي تواند با گسترش المپيادهاي حوزه ي علوم انساني ( و پيش از هر چيز با اصلاح وضع فعلي تنها المپاد اين حوزه يعني  المپياد ادبي) شروع شود و با بازبيني كتاب هاي درسي در وزارت آموزش و پرورش  و گسترش گرايش هاي تخصصي دركنار المپيادهاي دانشجويي دروزرات علوم  به فرايندي بزرگ در نوسازي آموزشي ايران تبديل شود. لذاطرح هاي اين چنين را نبايد همچون پروژه هاي منفرد ومنحصر به فعاليت هاي يك وزارت خانه ي خاص ديد، بل بايد آن ها را پروژه هاي ملي ديد  و باتشكيل كار گروه هاي تخصصي از وزارت خانه هاي فرهنگي از آن ها حمايت كرد.

 

تذكر ديگر اين كه المپيادهاي مذكور نبايد گروه هدف خود را به هيچ وجه به دانش آموزان زيرگروه ادبيات علوم انساني منحصر كندبلكه اتفاقن بايد بتواند دانش آموزان مستعدي كه به هر دليل در دبيرستان نتوانسته اند آزادانه انتخاب رشته كنند و علوم انساني بخوانند را هم به خود جذب كند. فراموش نكنيم كه يكي از بنياديةترين مشكلات علوم انساني در ايران مشكل نيروي انساني است: به خاطر ترس از آينده ي مالي كمتر خانواده اي به ادامه ي تحصيل فرزندش در علوم انساني رضايت مي دهد مگر آنكه دانش آموز در اين حوزه نخبه دانسته شود. در اين راه المپياد فلسفه مي تواند با طرح مباحثي از منطق و علوم شناختي و… به ترتيب براي دانش آموزان رته هاي رياضي و تجربي زمينه ي فعاليت ايجاد كند. قوانين هم بايد طوري تنظيم شوند تا فرآيند حضور اين دانش آموزان را تسهيل كند.

 

چهار المپياد جديد پيشنهادي :

الف)  المپياد فلسفه ومنطق

ب) المپياد علوم اجتماعي (جامعه شناسي، اقتصاد، علوم سياسي)

همانطور كه المپياد هاي نجوم و كامپيوتر به ترتيب تدريجا از المپيادهاي فيزيك و رياضي بيرون آمدند المپيادهاي جامعه شناسي، علوم سياسي، اقتصاد و… مي توانند كم كم از دل اين المپياد منشعب شوند.

ج) المپياد هنرهاي زيبا

المپياد هنرهاي زيبا هم مي تواند در ادامه مادر المپيادهاي جديد دانسته شود.

د) المپياد ادبيات و زبان شناسي

تذکر: تعیین دقیق محتوای این المپیادها در حاضر ممکن نیست. باید کارگروه هایی برخاسته از متن دانشگاهی کشور تشکیل شود و پس از مدتها رای زنی و نظر خواهی درباره ی موضوعات فوق به جمع بندی رسید. نیز باید کارگروه هایی تشکیل داد که اوضاع مسابقات دانش آموزی در اقصا نقاط جهان را به صورت مدون مورد بررسی قرار دهد و بهترین راهبرد را برای کشوری مثل ایران پیش نهاد کند.

 

2- طرح تأليف كتب آموزشي براي دانش آموزان دررشته هاي فوق

یکی از مشکلاتی که هر گونه طرح تحول خواه در حوزه ی علوم انسانی با آن رو به روست، مشکل غیاب منابع مناسب به عنوان کتاب های درسی در زمینه های مختلف است.  متاسفانه در بسیاری از زمینه ها یا –در حالت خوب- کتابی وجود ندارد و یا –در حالت بد- کتاب های نامناسبی وجود دارد که بیش از آن که به شفافیت حوزه ی مورد بررسی یاری کند آن را مبهم تر رها می کند. در این میان می توان به سراغ نخبگان جوانی رفت که در دانشگاه های داخلی و خارجی تحصیلات تکمیلی را گذرانده اند و آمانده اند تا با اندک حمایت مالی کتاب های فوق العاده جدید و به روزی برای استفاده ی دانش آموزان مقطع دبیرستان و دانشجویان کارشناسی فراهم کنند. این کتاب ها هر چند به صورت منابع المپیادهای آموزشی تدوین و منتشر می شوند اما چند کارکرد فرعی هم خواهند داشت: اولا در بعضی از موضوعات می توانند مورد استفاده ی طیف وسیع تری از علاقه مندان قرار بگیرند، زیرا در بسیاری از موضوعات ما در چنان فقر منابعی به سر می بریم که انتشار حتی یک کتاب ابتدایی می تواند بسیار راهگشا باشد. ثانیا کتاب های نوظهور ما می توانند پشتوانه ای برای کتاب های درسی در آینده ای نه چندان دور باشند. مباحث کتاب های مذکور می تواند به نویسندگان کتاب های درسی ایده های مهمی درباره ی نوسازی علوم انسانی بدهد. نیز نویسندگان این کتاب ها می توانند به عنوان نویسنده و یا مشاور در طرح ملی بهبود و غنی سازی محتوای کتاب های درسی شرکت کنند. ثالثا این کتاب ها می توانند گاهی جهت گیری متفاوتی نسبت به جریان غالب هر رشته در ایران داشته باشند. مثلا نوشته شدن کتب هایی در سنت «فلسفه ی تحلیلی» می تواند کمی جو غالب «فلسفه ی قاره ای» در فضای فلسفی ایران را تعدیل و با آن چه امروزه در دنیا نامیده می شود سازگاز تر کند. 
یادمان باشد که در این راه تخصيص يارانه و وام و برگزاري مناقصه براي اعطاي امتازیات به ناشران خصوصي از اهمیت بالایی برخوزدار است. متأسفانه در سال های اخیر انتشارات هایی که به مسائل خلاقه برای دانش آموزان اهمیت می دادند کاملا  از دست رفتند و در برابر بازار پررونق کتاب های کنکوری شانه خالی کردند. برای مثال همه ی نخبگان ایران خاطرات خوشی از انتشارات اندیشه سازان داشته اند. جهت گیری دولت باید به گونه ای باشد که با تقویت این بخش، روند رشد علوم انسانی از کنترل کامل دولت خارج شود و به دست مردم بیفتد: یادمان باشد که تصدی گری هیچ دولتی همیشگی نیست.

می توان تآلیف کتاب ها را از این زمینه ها شروع کرد: 

 منطق جديد
تاريخ فلسفه ي غرب-
فلسفه ي اسلامي و كلام (فلسفه و كلام مسيحي)-
 فلسفه هاي مضاف (علم – اخلاق- هنر و ادبيات- دين – سياست- و….)
تاريخ هنر-
نظريه ي ادبيات و نقد ادبي -
 زبان شناسي نظري (نقش  گرايي، زبان شناسي زايشي و شناخت گرايي) و…

 

٣- حمايت ازنخبگان دانش آموزي (با همكاري وزارت علوم)

تشكيل كميته هاي علمي المپيادها باحضور مدال آوران دوره هاي قبل- استفاده از دانشجويان دوره هاي قبل براي تدريس مباحث- ساختن برنامه هاي تلويزيوني براي تدريس مباحث المپياد با هدف مشاركت دادن مدال آوران سال هاي گذشته و ايجادامكانات مناسب براي شهرستاني ها و دانش آموزان مناطق محروم

درباره ي ضرورت اجراي طرح حاضر

مي توان گفت علي رغم ادعاهاي بزرگ مديران حوزه هاي فرهنگي مربوط ( معاونت پرورش استعداد هاي درخشان وزارت آموزش و پرورش، بنياد ملي نخبگان، بخش استعدادهايدذرخشان وزارت علوم و…. ) وضعيت حمايت از نخبگان در  ايام پس از افتخارآفريني و مثلا در دانشجويي  بسيار ناخوش آيند است. هرچند دامنه ي اين بحران بسيار وسيع و آثار آن بسيار مخرب و ويران گر است اما ما در اين جا فقط با ذكر نمونه اي از آن به عمق اين فاجعه اشاره مي كنيم. مطلبي كه در پي مي آيد چنان هولناك است كه براي همه ي مسئولان فرهنگي دولت مسئوليت آور است و چه از طريق “طرح گسترش و متنوع سازي المپيادهاي حوزه ي علوم انساني”، چه از طريق طرح گرايشي شدن رشته هاي علوم انساني” و چه از طريق پي گيري مسائل مالي و معنوي نخبگان بايد مورد توجه قرار گيرد.

 

5